تبليغاتX
سکوت شبها و تنهایی من -

 می ری تو یه وبلاگی میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده هست!
یه فایل زیپ دانلود می کنی به جز آنفلوانزای مرغی تمام ویروسها توشن
تو جستجو گر گوگل تایپ می کنی کرگدن.عکس خودتو پیدا می کنه
بعد از کلی کار و خستگی می ری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن
داری واسه استادت ایمیل(التماس و پاچه خواری واسه نمره) میزنی.یهو کارتت تموم میشه
سایت رو با هزار بدبختی تو گوگل سرچ میکنی موقع جستجو می افته صفحه 400!
ساعت یه فایل و دانلود می کنی (بدو ن
DAP)به 99 در صد که می رسی یهو reset
می شی.
رو لینک بالای 18 سال کلیک می کنی یهو می ری تو سایت عمو پورنگ!

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

مي‌خواهم رها شوم
از آنچه مي‌آزاردم
و از وراي روياها

مي‌خواهم انتظار چشمانم را بسرايم
که دير زماني‌است آسمان آرزويم را مي‌پايند

 

خسته‌ام ديگر
از شهابهاي خيره کننده‌ي زود گذر

 

دريغ
دريغا به اين روزگار
که واژه‌هاي مهرباني‌اش
آبستن حجمي غريب از جدايي‌اند

 

ديگر تمام شد
بر من مينديش
که در تونل بي انتهاي زمان گم شده‌ام
و اين دل را
ديگر ياراي محبت نيست

 

اي کاش تواني بود به انتظار

 ..... مي‌خواهم رها شوم ...

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

یه جمله جالبی رونوشت در مورداین که چرا بعضی ها به دنبال آموختن عشق نیستن!
تو این زمونه آدم به ارتباط و عشق و محبت خیلی نیاز داره. نیاز طبیعیه هر انسانیه که دوست بداره و دوستش بدارن. چرا می خوایم این نیاز رو سرکوب کنیم؟
خدایش چرا وقتی حرف عشق و احساسات میاد وسط خیلی ها می خوان تظاهر کنن که اصلا اهل این صحبتا نیستن... !‌
مثلا وقتی یه حرف احساسی می زنیم طرفت یا سعی می کنه نظری نده و در موردش صحبت نکنه یا اینکه تظاهر می کنه که از این حرفا حالش به هم می خوره...
چرا؟؟؟ 
بروز احساسات اینقدر چندش آوره؟؟؟
به خاطر اینه که می ترسن غرورشون از بین بره؟ شاید هم حق با اونا باشه ...
نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/11ساعت 11:41 AM  توسط آزاده  |